محمد بن جرير الطبري ( مترجم : بلعمي )
770
تاريخ الطبرى ( تاريخنامه طبرى ) ( فارسي )
عفو كن تا پيش تو جانها فدا كنيم با مردم شما تا اگر كشته شويم خون ما در گردن تو نبود ، و اگر ظفر يا بى ، حقّ تو گزارده باشيم . عبد الرّحمن گفت : يا امير ، در كوفه هيچ خانه نيست كه اينان خون نريخته اند ، همهء شهر ايشان را دشمن و خونىاند ، كوفه و همه شهرها بديشان نتوان فروختن . و پنهان مردم را گفت تا غلو كردند و خواستند كه غوغا كنند و گفتند اگر تو ايشان را عفو كنى ما نپسنديم . مصعب بفرمود تا آن شش هزار مرد را گردن بزدند ، و از كوفه و سواد بيعت گرفت از بهر عبد الله بن زبير . و ابراهيم مالك به موصل بود با سپاه خويش . مصعب به دو نامه كرد كه بيعت كن تا همه پادشاهى به تو دهم . ابراهيم برخاست و پيش مصعب آمد و عبد الله زبير را بيعت كرد ، و مصعب مهلَّب را به ولايت او فرستاد به موصل و جزيره ، و ابراهيم را گفت : چون شام بگشايم به تو دهم . چون سال شصت و هفت بگذشت مصعب از كوفه به مكّه شد به حجّكردن ، آنجا به سلام عبد الله بن عمر شد رضى الله عنه . چون مصعب سلام كرد ، عبد الله او را جواب نداد . مصعب گفت : چرا مرا جواب سلام ندهى ؟ گفت : اصلحك الله و جزاك ، انديشه نكردى كه در ماه رمضان شش هزار مرد از مسلمانان كه زنهار خواستند ، بفرمودى تا گردن زدند ، غير از چندين هزار ديگر كه به حرب كشته شده بودند . مصعب گفت : همه كافر بودند . عبد الله عمر گفت : اى غافل ، و الله كه اگر همه گوسپندان بودندى و از پدرت به ميراث رسيده بودى كه خداى از تو بپرسيدى ، على الخصوص شش هزار از اشراف و معروف و مسلمان . مصعب از پيش او برخاست و عبد الله بن الزبير همه عراق به دو داد . و مصعب بيامد و به بصره بنشست .